رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

اندر احوالات ما در اخر سال

  دو سه روزه که درگیر جمع و جور کردن وسایل سفر هستم   قراره این ٥شنبه حرکت کنیم  دیروز با بابا احسان تمام ماشین رو از داشبورد گرفته تا رو کش صندلی حتی صندلی ماشین رو دراوردیم شستیم   ماشینمون تمیز شد با بابایی دلمون نمیومد سوار بشیم و کلی ذوق مرگ شدیم  اصلا لباس گرم نزاشتم   الان تازه اینجا هوا خیلی گرم شده چه برسه به بندرعباس . فقط میترسم رادوین مریض بشه بابا احسان میگه تا یزد بریم برگردیم ولی من قبول نکردم . ١٥ نفر هستیم  ٢ تا عموهام که هستن دایی جون و زن دایی جون و مادر هم میان . کلی خوش میگذره  رادوین  خیلی شیطون بلا شده تو خونه برای خودش مسابقه دو میزاره همش میدوه  بردمش د...
26 اسفند 1391

روز جهانی زن

سلام دوستای گلم خوبید  ببخشید با تاخیر زیادی اومدم دیگه خودتون میدونید  روزهای اخر سال ادم  خیلی کار داره . ولی ١٨ اسفند روز زن بود  و من به همتون این روز رو تبریک میگم بابایی   تو این دوسال همیشه روز جهانی زن رو به من تبریک میگه . برام یه دست گل خوشگل ...... گرفت  همسر عزیزم ازت ممنونم .
26 اسفند 1391

بدون عنوان

 پسر ما دندون 4  رو با سلامتی دراورد ولی قربونش بشم کلی سختی کشید    این چند روز رو درگیر کارهای عید بودم  خودتون که میدونید با بچه کوچیک خیلی سخته  روز جمعه ایی دیگه واقعا خسته شده بودم  ولی  خدا رو شکر دیگه کارهای عیدم تموم شد دیروز با با احسان برای مدرکش رفته بود بروجرد 5 صبح رفت شب اومد ولی من تو خونه کلی حوصله ام سر رفت اصلا دوست نداشتم برای خودم غذا  درست کنم مامانم گفت بیا اینجا  ولی تو خونه خودمون با رادوین راحت تر بودم  دیگه مامان جون زحمت کشید ناهارشون رو اوردن خونه ما منم کلی خوشحال شدم    رادوین دیگه خودش مستقل شده قشنگ راه میره امروز صبح  لباسشویی روشن بود خود...
14 اسفند 1391

پایان نه ماهگی

امروز اومده ام با تمام وسعت نداشته هایم باهات حرف بزنم و این ناگفته ها رو همه می خونن جز تو . تا وقتی بزرگ که بزرگ بشی و خودت بخونی پسر ناز من اسفند هم  داره تمام میشه  داریم به روزهای اخر سال نزدیک میشیم از بچگی عاشق این ماه بودم چون بوی عید رو برام میاره  پسرکم 9 ماه تمام از حضورت در باغچه زندگی ام میگذره و من هر روز عاشق تر از ر وز قبل میشم دلم میخواهد زمین همچنان به گردش خود ادامه بده تا فرصت کنم هر لحظه بوسه ایی رو گونه های تو بزنم و با تمام وجود ببویمت. وقتی احساس خودم رو نسبت به تو با واژهها بیان میکنم بهتر می توانم نفس بکشم   یک هفته ایی هست که درگیر دندون بالایی هستی هنوز با دیدن انها به وجد می ایم و ...
9 اسفند 1391

ما ماااااااااااااااااااااااااااااااااا ن

 امروز پایان 9 ماهگی رادوین بود که با اولین کلمه ما ماما ن  شروع شد صبح خوابیده بودم ولی این پسر حرخیز ما خیلی زود بیدار شد منم خودم رو زدم به خواب تا شاید رادوین بخوابه ولی از جایی که بچه ها خیلی زرنگتر از مامانا شدن  محکم زد تو صورت من گفت ما ما مان ما مان   شاید باورتون نشه که تو 9 ماهگی بگه مامان ولی از صبح تا حالا همین که میاد پیش من میگه مامان  منم کلی ضعف کردم برای گفتن مامان  امروز میرم براش کادو میخرم
9 اسفند 1391

پیشرفتهای زیاد پسری

 پسر نازم  تو راه رفتنت خیلی سریع و تند پیش رفتی الان قشنگ راه میری ولی باید کنترلت کنیم چون یکدفعه می خوری زمین . گل زندگی من  عاشق گلدون ها هستی با روروئک نزدیکشون  میای و همه برگهاشو کندی  تا خودم بهت برسونم زود گذاشتی دهنت خوردی  عزیزم دیگه داریم نزدیک عید میشیم  باید خونه تکونی رو شروع کنیم دیروز کلی  با بابایی کارهای خونه رو انجام دادیم و شما رو گذاشتیم پایین پیش مامان جون  وقتی عصری اومد پیشم دیگه نمی خواستی ازم جدا بشی کلی ناراحتی کردی ولی وقتی تو بغلم نازت کردم بوست کردم اروم تر شدی  قربونت بشم     به امید تو دل به آسمان بسته ام ، به یاد تو به آسمان نگا...
5 اسفند 1391

روز مهندس

برای مهندسین بن بستی وجود ندارد. آنان یا راهی خواهند یافت٬ یا راهی خواهند ساخت…» ۵ اسفندماه٬ « روز مهندس» بر همسر  مبارک باد! . . ...
5 اسفند 1391

بدون عنوان

رادوین من امروز گفت د ددددرررررررررررررر    ابببببببببببببب  کلی ذوق کردم   اصلا تو خونه بند نمیشه  همین که در اتاق رو باز میکنم  خودشو با سرعت میرسونه به در   وقتی که بیرون باشیم صداش در نمیاد  فقط به ماشینها نگاه میکنه   هر چیزی رو بهش دقت  میکنی ازش سر سری نمی گذری .  خیلی هم  با احتیاط کارهاتو انجام میدی مثلا وقتی می ایستی  یه قدم که میری جلو می ایستی منتظر یه دستی هستی که بگیردت  چون یکی دوباره خوردی زمین دیگه احتیاط میکنی .  دیگه با اسباب بازیهات بازی نمیکنی  عاشق کاسه بشقاب  ابکش هستی   عاشق اعلام برنامه  شبکه من و ت...
1 اسفند 1391